دلم ميخواد چي باشم

خرید بک لینک
يه صبح غريب رو آغاز كردم...صبحى كه توش انگارى من نيستم...الان  مثه يه فنجون پر از قهوه نه دلم نميخواد قهوه باشم دلم ميخواد چاي باشم اصيل و ايروني...يه استكان چاي خوشبو باشم از اونايي كه اول بو ميكنيم و لذت ميبريم بعد مزه مزه ميكنيم دوس دارم اينجوري باشم يا شايدم اگه حق انتخاب داشتم ميگفتم دوس دارم يه گياه باشم...يه گياه كه هيشكي حتي اسمشم نميدونه يه گياه هرز...يه گياه ضعيف ولي سبزه سبز....حواست باشه پا روي من نذاري...

دلم ميخواد يه حفره تو ديوار باشم اثر ميخ روي ديوار...اره اينجوري بهتره...يه حفره كوچيك روي سفيدي ديوار كه خودنمايي ميكنه...

اون كتابه كه خوندم خيلي وقت پيش يادته؟اسمش چي بود؟ ها يادم اومد...همنوايي شبانه اركستر چوبها...كه بعد از مرگش تبديل به سگ شد...همون سگ صاحب خونه ش...

اصلا خوف نميكنم اگه بعدها تبديل به يه چيز ديگه بشم...يا مثلا خوف نميكنم اگه مورچه ها بدنمو بعد از مرگ بخورن...چون ديگه دردي احساس نميكنم كاش الانم حس نميكردم...

كاش

♥</a> نوشته شده در یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت 7:53 توسط najme:

مرگ در ميزند...

ما را در سایت مرگ در ميزند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت: 1:07

صفحه بندی